خرید بک لینک

همیشه همینجوری بوده..

مثلا وقتی برای راحت تر شدن مسیر از طبقه دوم صدر میری و یهو از سه لاین به دوتا لاین میرسی، ترافیک میشه و راه رسیدن به خونه سخت میشه...

یا وقتی روز تعطیل میزنی به جاده چالوس تا شب فقط ماشین میبینی و بازم راه سخت میشه...

یا اصلا وقتی که تازه میخوای راه بری مامان و بابا اول دستاتو میگیرن و قدم به قدم میری باهاشون، ولی وقتی قراره خودت اولین قدمو برداری، همه ش میخوری زمین ...

اولین بار که حروف الفبا رو مینویسی یه الف ساده رو 100 بار مینویسی و همه ش کج و کوله میشه تا بالاخره یاد میگیری..

ولی اینا همه ش اول راهه...

هرچی بزرگتر میشیم ابعاد مشکلات هم بیشتر میشه و راه های سخت تری رو باید برای خودت هموار کنی.. اصلا انگار که باید جاده بسازی برای خودت اون هم با دست خالی..یه جاهایی کم میاری و میترسی، ولی برمیگردی میبینی چه راه قشنگی تا حالا ساختی، پس دوباره شروع میکنی به ساختن... باز خسته میشی اما فقط خودتی و خودت..گاهی چند ماه تمام دست از کار و ساختن میکشی و میگی اصلا که چی بشه؟ این همه ساختم که چیکار کنم؟ هدفتو گم میکنی، تنهایی کلافه ت میکنه و بازم هیچ کس نیست.. وسط بیابون برهوتی..در ظاهر دوستان و افراد زیادی توی زندگیت در رفت و آمد هستن اما هیچکس توو متن زندگی تو نیست، همه درگیر ساخت و ساز خودشونن و گاهی نگاهی به سازه تو هم میندازن، یا انگیزه میدن یا به شدت میکوبن، انقدر که ممکنه ناامید بشی....

ولی واقعا چیکار میشه کرد؟ وقتی نمیشه برگشت؟ وقتی هرچقدر جلوتر میری راه باریکتر و وزن کارهات سنگین تر میشه چطور باید جلو رفت؟

هووم! شاید باید جنگید، اما جنگیدن که خوب نیست.. باید ایستاد و تماشا کرد؟ زمان فرصت ایستادن نمیده و فقط باید دوید..

به نظرم باید دست همو بگیریم، اینکه تنهایی به جاده های باریک و سربالایی و سخت میزنیم منطقی نیست اما اگر هم محتاج دست بقیه افراد بمونیم نتیجه ای نداره...

چه جالب...

همیشه میرسم به این نقطه که همه ما همیشه تنهاییم، مثل خدا.. یه تنهایی عجیب و بزرگ و عمیق که شاید اگر دقیق نگاه نکنیم به نظر نمیاد و شاید هم به روی خودمون نمیاریم...

چقدر همه ما با این تنهایی عمیق و راههای عجیب قوی هستیم. چقدر محکمیم. پس ترس همینجا جا میمونه.. نباید حملش کنیم تا بار اضافه ای باشه، فقط به امید هموار شدن راه باید بار رو سبک کرد و رفت...

برچسب: نوشته های الکی مثلا,نوشته های الکی, نویسنده: آرتمیس جعفری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 15:13

صفحه بندی