خرید بک لینک
جز وقتایی که بابالنگ درازم برام شعر میخوند (جمله اعتراضی بود بابالنگ دراز جان) خیلی وقته سمت شعر نمیرم..

امروز یکی از دوستام اینو فرستاد برام به دلم نشست..اینجا پستش کردم:

****
از چشمهایت می شود فهمید حالت را
دزدیده اند انگار از تو هر دو بالت را
آهسته پرسیدم که دردت چیست تو گفتی
عاشق شدی، از دست دادی جان و مالت را

آیا شده در ذهن تو او مال تو باشد
اما نگه داری برای خود خیالت را
بی حوصله باشی و دیوان را بگیری دست
نیت کنی او را بگیری باز فالت را

حافظ بگوید غم مخور او باز می آید
با این خیال خوش بسازی چند سالت را
آخر بفهمی بی صدا و بی خبر رفته
بر باد داده آرزوهای محالت را؟

هرکس نمی فهمد چه رنجی می کشی اما
از چشمهایت می شود فهمید حالت را

شاعر: ناشناس

*****

اینم تک بیتی از رباعیات خیام جان که بابالنگ دراز خیلی برام خونده... صداش توو گوشمه.

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حرف معما نه تو خوانی ونه من

ما در این میخانه با گبر و مسلمان ساختیم

برچسب: شعر من احساسیم,متن شعر من احساسیم,شعر من شعله احساس,شعر من از احساس میترسم,شعر احساس من,شعر من احساسیم درک من مشکله,شعر احساس من به تو,شعر من احساسك,شعر من الاحساس,بيت شعر من احساسك, نویسنده: آرتمیس جعفری تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 7:40

صفحه بندی